بر بال فرشته ها نيكادل

دخترم نيكادل

زاد روز تولد(7 سالگي)

تو چون رديف بي نظير ترانه ها شده اي براي باغ دل من چو غنچه وا شده اي من از رخ زيباي تو جان گرفته ام همي در آسمان دلم چو مهتاب رها شده اي تو آن گل هميشه بهاري براي اين دل من تو چون نسيم فرح بخش , كهربا شده اي تو را ز دامن عشقش رها نكرده دلم تو آفتاب مني و در دلم رها شده اي تو را ز عشق معطر مي كند نسيم بهار ببين چگونه در نگهم تو زيبا شده اي من آسمان دلت را به شوق پر زده ام تو مقصد عشقي و هم ثنا شده اي تقديم به دختر عزيزم به مناسبت هفتمين زادروزش سروده : ك دارابي 12 بهمن 1395   ...
14 بهمن 1395

زاد روز(6 سالگي)

حتي ستاره‌ها...  حتي ستاره‌ها همه با ناز و دلبري تا روز، روز توست ندارند مشتري تو نقطه تمركز پرگار خلقتي از هست توست هستي هر خشك و هر تري هر كس كه نيست لايقت‌اي تن‌طلاترين زر را نيابد آنكه ندانسته زرگري سياره‌ها به گرد تو در حالت سماع ناهيد و تير و زهره و بهرام و مشتري هو‌هو‌كنان به شوق تو با شور و با خروش چون قطب عالمي‌و نداري برابري اي كاش مثل ماه كه‌اينجا كنارم است بودي فقط براي خودم، برتر از پري! اين غيرت زميني اجازه نمي‌دهد هم رو به من بتابي و هم رو به ديگري تو قسمت مني و به تو مي‌رسم ولي صبرم به سر رسيد از اين دور آخري تو...
14 بهمن 1394

باز باران3

باز باران ... از زمين و آسمان روي قلبم مي خورد چِك چِك كنان شرشر باران به گوشم آشناست روي چتر دخترك يا زير پاست دخترك چشمش به چشم آسمان يك دو سه قطره زديده شد روان شوق باران ديده اش را تر نمود هرچه بود آن حال او بهتر نمود قامت يك  پيرزن فرسوده جان سرپناهش گشته آن سرو چمان آنطرفتر يك قناري زير برگ رقص مي كرد با بلنداي تگرگ آن قناري ابر را تسكين داد ليك ابرك غرشي بر سر نهاد دل شكسته آن قناري سر به زير چون نشد از دامن او دستگير چشم او در چشم باران مي دويد زير دست و پاي باران مي پريد باز باران... بوي هيمه هاي خيس مي خورد بر برگ گندمهاي ريز بوي جنگل زير باران تازه شد عطر ياس و زن...
24 آبان 1394

زاد روز تولدت(5سالگي)

اومدن از راه دور يه آسمون پرنده رو لبهاشون نشسته شكوفه هاي خنده برات هديه آوردند از آسمون زيبا يه كادوشون خورشيد و اون يكي هم نور ماه روز تولد تو از آسمون برف اومد نشست روي موهات ، از زيباييت حرف اومد گلهاي توي باغچه به روي تو خنديدند روي چشماي نازت پروانه ها رقصيدند صداي خنده تو پيچيده تو دل باغ برات دارن مي خونن بلبل و گنجشك و زاغ ببين تو آسمونا چه شور و شوقي برپاست ! رقص ستاره ها و خورشيد و ماه و ابراست ببين توي دلامون پر از شادي و خنده است تو قلبها پر عشقه رو لبها پر خنده است ! برات دارن مي خونن گلهاي سرخ و ميخك روز تولدت شد ، تولدت مبارك ... . شعراز: كامبيز دارابي تقديم به دختر ناز...
13 بهمن 1393

نامه ای از یک پدر

نامه ای از یک پدر دخترکم برای کسی که برایت نمیجنگد نجنگ....چرا اشکهایت را هر روز پاک کنی.... کسی که باعث گریه ات میشود پاک کن...دخترکم به سوی کسی که ناز میکنددست نیاز دراز نکن... بیاموز این تو هستی که باید ناز کنی....دخترکم تو زیباترینی... .همیشه با این باور زندگی کن... خودت را فراموش نکن... .شاید گریه یا خنده ات برای بعضی ها بی ارزش باشد.... اما به یاد داشته باش....کسانی هستند که وقتی میخندی جان تازه میگیرند.... دخترک من هیچگاه برای شروع دوباره دیر نیست.... اشتباه که ... کردی برخیز....اشکالی ندارد.... بگذار دیگران هر چه دوست دارند بگویند..... خوب باش ولی سعی نکن این را به دیگران بفهمانی کسی که ذره ای شعور داشته باشد خ...
30 بهمن 1392

تولد4سالگي

فرشته قشنگ من بهار با وجود تو چه بيشمار مي شود چه بيشمار مي شود ترانه هاي سبز باغ چو يك غزل كه از درون سينه ام به شعرهاي ناب تو پر از نگار مي شود تو ناز من ، بهار من ، عزيز بي قرار من ببين دلم درون سينه ، تند تند ميزند و آتش نگاه تو مرا مدام مي كشد مرا به دام مي كشد مرا به كام مي كشد تويي تمام آسمان هر شبم تويي ستاره سپيد پر تبم تو آمدي زابرها، زآسمان آبي و ستاره ها تو آمدي ز سرزمين عطرها و نورها مرا نشانده اي به قايقي درون بركه اي ز درد و عاشقي من از خمار عشق تو  درون بركه ها گمم مرا مبر ز شعرهاي چشم تو مرا مگير از اين خمار عاشقي من از ستاره ها ، فرشته ها و ابرها تو را سراغ گرفته ام ...
14 بهمن 1392

امروز روز توست

امروز سنجاقكها همه ... مهر سكوت از لب بر مي دارند و در هواي چشمانت پرواز را بياد خواهند داشت امروز پروانه ها همه ... شمع وجودت را حس ميكنند و عطر اقاقيها تا بيكرانه ها سفر خواهد كرد امروز روز توست ... روزي كه ديگر چشم نرگسهاي مست نگران شقايق نيست و به شوق رسيدن تو روزي هزار بار خواهند شكفت امروز روز توست ...  . تقديم به دخترم بهمن 1392 ...
14 بهمن 1392

تولد 3 سالگي

  :: فرشته اي از آسمان ::   آمدي از آسمان ...   از كنار ماه زيبا و ستاره هاي شب   آمدي از ابر...   روي ارابه برف   آدمك برفي ، مات از زيبايي ات   آمدي... قلبم حضورت را   به پايكوبي نشست   روي شانه هاي برف ،   روي آن رنگين كمان رنگ رنگ ،   از حضور قاصدكهاي بهار ،   به سراغ دل من آمده اي من حضورت را سبز   من تورا سبزتر از برگ صنوبرهاي باغ ،   مي خواهم   آمدي ...   جشن ميلاد تو برپا گشته است   دل من ،   ميلاد دوباره تو را   با حضو...
8 بهمن 1391

ای همه وجود من

  ای همه وجود من وجود تو وجود من ای همه آرزوی من تمام گفت و گوی من درون سینه درد توست ای همه تار و پود من دلم درون سینه مرد بوی خوش سبوی من در این سکوت لحظه ها تویی نبود و بود من تو نبض این ترانه ای تویی همه سرود من کبود آسمان گرفت از این دل کبود من تو اشک آسمان شدی نثار تو درود من ای همه وجود من نبود تو نبود من از : ک دارابی خرداد 1391 تقدیم به دخترم   ...
27 آذر 1391

به يادم باش

فرزند عزیزم :   آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی، اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم ویا نتوانستم لباسهایم را بپوشم اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است صبور باش و درکم کن یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت را عوض کنم برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم... وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم ، با تمسخر به من ننگر وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند ، فرصت بده و عصبانی نشو وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند ، دستانت را به من بده... همانگون...
5 تير 1391