بر بال فرشته ها نيكادل
دخترم نيكادل
47
تاريخ : 25 دی 1390 | نویسنده : بابا و مامان

 

گنجشک ناز و زیبا //  که می‌پری اون بالا

بال و پرت به رنگ خاک // دلت مهربون و پاک

به من بگو وقتی که پر کشیدی //  بابام رو تو ندیدی؟

 دیدمش از اینجا رفت //  اون بالا بالاها رفت

پیش ستاره‌ها رفت //  یواش و بی صدا رفت

ستاره آی ستاره //  پولک ابر پاره

خاموشی یا می‌تابی //  بیداری یا که خوابی

به من بگو وقتی که خواب نبودی //  بابام رو تو ندیدی؟

 دیدمش از اینجا رفت // اون بالا بالاها رفت

از این طرف از اون راه //  رفته به خونه‌ی ماه

ماه سفید و تنها //  که هستی اون بالاها

نقره نشون کهکشون //  چراغ سقف آسمون

به من بگو وقتی که نور پاشیدی //  بابام رو تو ندیدی؟

 همین جا پیش من بود //  نموند و رفت زود زود

اون بالا بالاها رفت //  بابات پیش خدا رفت

خدا که مهربونه //  پیش بابام می‌مونه

گریه نمی‌کنم من //  تا شاد نباشه دشمن

 بابايي این سرود در برنامه کودک دوران ما پخش می‌شد. ماجرای بچه‌ی شهیدی که با گنجشک و ستاره و ماه درددل می‌کرد و سراغ بابای شهیدش رو از اونا می‌گرفت. بابايي هم شرايطش مثل اون بود . باباش شهيد نشده بود اما بابايي 2 سالش بود كه باباش رفت به آسمونا و ديگه برنگشت و من هميشه منتظرش موندم . بابايي منم اونوقتا با ستاره هاي آسمون درد دل مي كردم و سراغ بابام رو از اونا مي گرفتم براي همينه كه اين شعر برام خيلي عزيزه و برات نوشتمش . اميدوارم هميشه شاد و خوشبخت باشي عزيز دل بابا .

 




بازدید : 609 مرتبه | موضوع : ستاره آي ستاره(بياد دوران كودكي)
صفحه قبل 1 صفحه بعد