بر بال فرشته ها نيكادل
دخترم نيكادل
88
تاريخ : چهارشنبه 14 بهمن 1394 | نویسنده : بابا و مامان

حتي ستاره‌ها...

 حتي ستاره‌ها همه با ناز و دلبري

تا روز، روز توست ندارند مشتري

تو نقطه تمركز پرگار خلقتي

از هست توست هستي هر خشك و هر تري

هر كس كه نيست لايقت‌اي تن‌طلاترين

زر را نيابد آنكه ندانسته زرگري

سياره‌ها به گرد تو در حالت سماع

ناهيد و تير و زهره و بهرام و مشتري

هو‌هو‌كنان به شوق تو با شور و با خروش

چون قطب عالمي‌و نداري برابري

اي كاش مثل ماه كه‌اينجا كنارم است

بودي فقط براي خودم، برتر از پري!

اين غيرت زميني اجازه نمي‌دهد

هم رو به من بتابي و هم رو به ديگري

تو قسمت مني و به تو مي‌رسم ولي

صبرم به سر رسيد از اين دور آخري

تولدت مبارك دختر نازم

 

 




بازدید : 287 مرتبه | موضوع : زاد روز تولد 6 سالگي و شروع 7 سالگي
87
تاريخ : 24 آبان 1394 | نویسنده : بابا و مامان

باز باران ... از زمين و آسمان

روي قلبم مي خورد چِك چِك كنان

شرشر باران به گوشم آشناست

روي چتر دخترك يا زير پاست

دخترك چشمش به چشم آسمان

يك دو سه قطره زديده شد روان

شوق باران ديده اش را تر نمود

هرچه بود آن حال او بهتر نمود

قامت يك  پيرزن فرسوده جان

سرپناهش گشته آن سرو چمان

آنطرفتر يك قناري زير برگ

رقص مي كرد با بلنداي تگرگ

آن قناري ابر را تسكين داد

ليك ابرك غرشي بر سر نهاد

دل شكسته آن قناري سر به زير

چون نشد از دامن او دستگير

چشم او در چشم باران مي دويد

زير دست و پاي باران مي پريد

باز باران... بوي هيمه هاي خيس

مي خورد بر برگ گندمهاي ريز

بوي جنگل زير باران تازه شد

عطر ياس و زنبق هم اندازه شد

زير باران قامت مردم خم است

چتر را گويي برايش مرهم است

باز باران ... بوي نمناك خزان

بوي شاليزار در باد وزان

عطر سرو خانه همسايه مان

پيچ مي خورد بي شتاب در كوچه مان

باز باران... مي خورد بر روي بام

مي خورد بر روي قلبم هي مدام

زاغكي برگي گرفته بر دهان

چون ندارد لانه اش سقفي و بام

لرز بر اندام طفلش شد پديد

سقف مي بايد چو باران شد شديد

كم كمك آن قطره ها اندك شدند

چتر را بردار كه ابرها دك شدند

زاغك آن برگي كه بر منقار بست

فرش كرد در زير طفلش چون كه جست

بال بگشود زير نور آفتاب

زندگي جور دگر گيرد شتاب

 باز باران... در درون ديده ام

غلت خورد برگونه خشكيده ام

چشم باز كردم كه بينم روي او

من نديدم يك اثر از سوي او

سايه اش در زير پايم گم شده

وصف نامش ورد اين مردم شده

باز عشق از نام پاكش جان گرفت

ياد باران در دلم آرام گرفت

پاييز 1394

سروده: ك دارابي

تقديم به دخترم




بازدید : 400 مرتبه | موضوع : باز باران3
85
تاريخ : دوشنبه 13 بهمن 1393 | نویسنده : بابا و مامان

اومدن از راه دور يه آسمون پرنده

رو لبهاشون نشسته شكوفه هاي خنده

برات هديه آوردند از آسمون زيبا

يه كادوشون خورشيد و اون يكي هم نور ماه

روز تولد تو از آسمون برف اومد

نشست روي موهات ، از زيباييت حرف اومد

گلهاي توي باغچه به روي تو خنديدند

روي چشماي نازت پروانه ها رقصيدند

صداي خنده تو پيچيده تو دل باغ

برات دارن مي خونن بلبل و گنجشك و زاغ

ببين تو آسمونا چه شور و شوقي برپاست !

رقص ستاره ها و خورشيد و ماه و ابراست

ببين توي دلامون پر از شادي و خنده است

تو قلبها پر عشقه رو لبها پر خنده است !

برات دارن مي خونن گلهاي سرخ و ميخك

روز تولدت شد ، تولدت مبارك ... .

شعراز: كامبيز دارابي

تقديم به دختر نازم "نيكادل"

ديماه 1393




بازدید : 880 مرتبه | موضوع : تولد5 سالگي
84
تاريخ : چهارشنبه 30 بهمن 1392 | نویسنده : بابا و مامان
نامه ای از یک پدر

دخترکم برای کسی که برایت نمیجنگد نجنگ....چرا اشکهایت را هر روز پاک کنی....
کسی که باعث گریه ات میشود پاک کن...دخترکم به سوی کسی که ناز میکنددست نیاز دراز نکن...
بیاموز این تو هستی که باید ناز کنی....دخترکم تو زیباترینی... .همیشه با این باور زندگی کن...
خودت را فراموش نکن... .شاید گریه یا خنده ات برای بعضی ها بی ارزش باشد....
اما به یاد داشته باش....کسانی هستند که وقتی میخندی جان تازه میگیرند....
دخترک من هیچگاه برای شروع دوباره دیر نیست....
اشتباه که... کردی برخیز....اشکالی ندارد....بگذار دیگران هر چه دوست دارند بگویند.....
خوب باش ولی سعی نکن این را به دیگران بفهمانی کسی که ذره ای شعور داشته باشد خاص بودنت را در می یابد.... زمستان است.... زیاد میشنوی "هوا دو نفره است" !!!!به درک که دو نفره است تنها قدم زدن دنیای دیگری دارد...
دخترکم شاید شاهزاده را همه بشناسند اما باور داشته باش....برای پدرت تو ملکه هستی....
گریه کرده ای؟؟؟؟ رنج کشیده ای؟؟؟؟ سرت کلاه رفت؟؟؟اذیتت کرده اند؟؟؟ عیبی ندارد....
نگذار تکرار شود....گاهی تکرار یک درد دردناک تر است!!!
احساس تو با ارزش است خرج هر کسی نکن...
از تمام مردهایی که میبینی و متلک نثارت میکننداز تمام مردان این شهر ممنون باش...
ممنون باش که هر روز لطافت تو را،ظرافت تو را، زیبایت را یادآور میشوند... .
تو قدرتمندی که با تمام ضعیف بودنت در برابرت ناتوانند...آری .... ناتوانند
دخترکم تو با ارزشترین موجود زمین هستی ...
هیچ گاه فراموش نکن.....
تقدیم به دختر عزیزم
 

نیکادل کوچولو




بازدید : 996 مرتبه | موضوع : نامه ای از یک پدر
82
تاريخ : دوشنبه 14 بهمن 1392 | نویسنده : بابا و مامان

فرشته قشنگ من

بهار با وجود تو چه بيشمار مي شود

چه بيشمار مي شود ترانه هاي سبز باغ

چو يك غزل كه از درون سينه ام

به شعرهاي ناب تو پر از نگار مي شود

تو ناز من ، بهار من ، عزيز بي قرار من

ببين دلم درون سينه ، تند تند ميزند

و آتش نگاه تو مرا مدام مي كشد

مرا به دام مي كشد مرا به كام مي كشد

تويي تمام آسمان هر شبم

تويي ستاره سپيد پر تبم

تو آمدي زابرها، زآسمان آبي و ستاره ها

تو آمدي ز سرزمين عطرها و نورها

مرا نشانده اي به قايقي

درون بركه اي ز درد و عاشقي

من از خمار عشق تو  درون بركه ها گمم

مرا مبر ز شعرهاي چشم تو

مرا مگير از اين خمار عاشقي

من از ستاره ها ، فرشته ها و ابرها

تو را سراغ گرفته ام

نگاه كن

چگونه ابر آسمان دلش شكست

و خيس شد زمين ز حزن ديده ترش

صدا بزن مرا ، صداي تو

صداي بال برفي فرشتگان

مرا مبر ز ديده ات

مرا ز با تو بودنت جدا مكن

مرا بپيچ در حرير بوسه ات

نگاه كن

 دلم درون اين قفس

چگونه ذوب مي شود

چگونه آب مي شود

به روي دفتر دلم قدم بزن

به روي دل نوشته هاي شعر من

نگاه كن

كه گوشه چشم ناز تو

براي سايه هاي هر شبم

اسير چنگ افتاب مي شود .

تقديم به دختر عزيزم

به مناسبت چهارمين سالروز تولدش

بهمن1392




بازدید : 1023 مرتبه | موضوع : زاد روز تولدت(4)
83
تاريخ : دوشنبه 14 بهمن 1392 | نویسنده : بابا و مامان

امروز سنجاقكها همه ...

مهر سكوت از لب بر مي دارند

و در هواي چشمانت

پرواز را بياد خواهند داشت

امروز پروانه ها همه ...

شمع وجودت را حس ميكنند

و عطر اقاقيها تا بيكرانه ها سفر خواهد كرد

امروز روز توست ...

روزي كه ديگر چشم نرگسهاي مست

نگران شقايق نيست

و به شوق رسيدن تو

روزي هزار بار

خواهند شكفت

امروز روز توست ...  .

تقديم به دخترم

بهمن 1392




بازدید : 917 مرتبه | موضوع : امروز روز توست
81
تاريخ : 8 بهمن 1391 | نویسنده : بابا و مامان

 

:: فرشته اي از آسمان ::

 آمدي از آسمان ...

 از كنار ماه زيبا و ستاره هاي شب

 آمدي از ابر...

 روي ارابه برف

 آدمك برفي ، مات از زيبايي ات

 آمدي...

قلبم حضورت را

 به پايكوبي نشست

 روي شانه هاي برف ،

 روي آن رنگين كمان رنگ رنگ ،

 از حضور قاصدكهاي بهار ،

 به سراغ دل من آمده اي

من حضورت را سبز

 من تورا سبزتر از برگ صنوبرهاي باغ ،

 مي خواهم

 آمدي ...

 جشن ميلاد تو برپا گشته است

 دل من ،

 ميلاد دوباره تو را

 با حضور

 گل سرخ ته باغ ،

 و شكوفه هاي آن ياس سپيد ،

 مهيا مي كند

 و تو ...

 مي نشيني لب رود

 در خم پيچك نيلوفرها

 آنجا كه ،

 سنجاقكهاي مست ،

 به تو دل مي بندند

 و من ...

 بوي عطر سيب را ،

تقديم حضورت مي كنم ... .

 دخترم ميلادت مبارك

 به مناسبت سومين زاد روزش

 از : ك دارابي  / دفتر شعر " عطر سيب"

 بهمن 1391

 

  قلب

 

 

 

 

 

 




بازدید : 1391 مرتبه | موضوع : زاد روز تولدت (3)
80
تاريخ : دوشنبه 27 آذر 1391 | نویسنده : بابا و مامان

 

ای همه وجود من

وجود تو وجود من

ای همه آرزوی من

تمام گفت و گوی من

درون سینه درد توست

ای همه تار و پود من

دلم درون سینه مرد

بوی خوش سبوی من

در این سکوت لحظه ها

تویی نبود و بود من

تو نبض این ترانه ای

تویی همه سرود من

کبود آسمان گرفت

از این دل کبود من

تو اشک آسمان شدی

نثار تو درود من

ای همه وجود من

نبود تو نبود من

از : ک دارابی

خرداد 1391

تقدیم به دخترم

 




بازدید : 1181 مرتبه | موضوع : ای همه وجود من
79
تاريخ : دوشنبه 5 تير 1391 | نویسنده : بابا و مامان

فرزند عزیزم :

 آن زمان که مرا پیر و از کار افتاده یافتی،

اگر هنگام غذا خوردن لباسهایم را کثیف کردم ویا نتوانستم لباسهایم را بپوشم

اگر صحبت هایم تکراری و خسته کننده است

صبور باش و درکم کن

یادت بیاور وقتی کوچک بودی مجبور میشدم روزی چند بار لباسهایت را عوض کنم

برای سرگرمی یا خواباندنت مجبور میشدم بارها و بارها داستانی را برایت تعریف کنم...

وقتی نمیخواهم به حمام بروم مرا سرزنش و شرمنده نکن

وقتی بی خبر از پیشرفتها و دنیای امروز سوالاتی میکنم ، با تمسخر به من ننگر

وقتی برای ادای کلمات یا مطلبی حافظه ام یاری نمیکند ، فرصت بده و عصبانی نشو

وقتی پاهایم توان راه رفتن ندارند ، دستانت را به من بده... همانگونه که تو اولین قدمهایت را کنار من برمیداشتی ....

زمانی که میگویم دیگر نمیخواهم زنده بمانم و میخواهم بمیرم ، عصبانی نشو چون روزی خود میفهمی .

از اینکه در کنارت و مزاحم تو هستم ، خسته و عصبانی نشو

یاریم کن همانگونه که من یاریت کردم

کمک کن تا با نیرو و شکیبایی تو این راه را به پایان برسانم ...

   

فرزند دلبندم ، دوستت دارم

 

 




بازدید : 1317 مرتبه | موضوع : به يادم باش
78
تاريخ : پنجشنبه 24 فروردين 1391 | نویسنده : بابا و مامان

روی دیوار دلم
چه کسی بود نوشت
پارک کردن ممنوع!
من دلی دارم اندازه دریا جاری
نفسی دارم چون برگ گل یاس ، سپید
درد دل وابکن و پیش بیا
که درون دل من عشق تورم دارد
عشق من چون گل سرخی پرخار
زخم خواهد کرد احساست را
کنج دیوار دلم
دکه ای دارد دل
مملو از روزنه امید و
پِر از عطر اقاقیهاییست
که تو
از کلبه سرسبز بهار دزدیدی
در هوای دل من
بوی عطر تو و نیلوفر و یاس
پیچیده
روبرو کلبه قلبم پیداست
روی دهلیز ورودی دلم
چه کسی بود نوشت
عشق کردن ممنوع !
درب بگشا و ببین
دلبری چاق و لطیف
دلبری ناز و نحیف
همه جمع اند که تو بازآیی
درد دل وابکنی
قفل دل بگشایی
نفسی از ته دل چاق کنی
کوله بار سفری برداری
وبیایی برویم
روی دیوار دلت
حک بکنیم
دل شکستن ممنوع!

از:ک دارابی
بهار 91




بازدید : 696 مرتبه | موضوع : روی دیوار دلم
77
تاريخ : دوشنبه 21 فروردين 1391 | نویسنده : بابا و مامان

تو
براي دل بارانزده ام
چتر شدي
و ندانستي
كه احساسم چيست
من درون دل اين تاريكي
كنج ديوار غروب
تكيه دادم به دل تنگ كبود آسمان
آسمان غرش كرد
دل ابرها لرزيد
و نمي دانستم
ابرها هم از براي دل تنگ آسمان
مي گريند
و تو
چتر احساست را
سايه بان دل من مي كردي
و نمي دانستي
دل بارانزده ام
بارانيست .

از:ك- دارابي
بهار1391




بازدید : 1568 مرتبه | موضوع : چتر احساس
76
تاريخ : 20 فروردين 1391 | نویسنده : بابا و مامان

 كودك فرداي من

بشنو از آواي پير و خسته ام

بشنو از امروز و از فرداي من

پرشده عالم ز بيداد و دغل

دور گردون پر ز عادات كهن

كودكم آنروز هستي داغ داشت

داغ آن ظلم و ستم بر مردو زن

كودكم دنياي ما تاريك بود

اندر اين گرداب و مرداب و لجن

يك طرف فرياد مي زد مردمان

آن طرف ديگر فروبسته سخن

يك طرف فرياد مردم شور داشت

آن طرف شلاق شد مُهر بدن

كودك فرداي من غمگين مباش

چون كه خواهم ساخت دنيا را به تن

عالمي عاري ز اشك و آه و غم

عالمي دور از گمان و شك و ظن

كه اين چنين رقص كبوترهاي بام

مي شود گسترده در افكار من

كودكم فردا گل است و باغ و ياد

يك گلستان نرگس است و ياسمن

آسمان قلب تو پاينده باد

كودك امروز و فرداهاي من .

تقديم به دخترم نازم

از: ك - دارابي

بهار 1391




بازدید : 1458 مرتبه | موضوع : براي دختر نازم
75
تاريخ : شنبه 19 فروردين 1391 | نویسنده : بابا و مامان

درنور گلهای مهتاب گون اقاقی

در زیر
باران ابریشمین نگاهت
بار دگر
ای گل سایه رست چمنزار تنهایی من
چون جلگه ای سبز و شاداب گشتم
درتیرگی
های بیگانه با روشنایی
همراز مهتاب گشتم
امشب به شکرانه بارش پر نثار نگاهت
ای ابر بارانی مهربانی
من با شب و جوی و ساحل غزل می سرایم
زین خشک سالان و بی برگی دیرگاهان
تا جوشش و رویش لحظه های ازل می گرایم
در پرده عصمت باغ های خیالم
چون
نور و چون عطر جاری ست
شعر زلال نگاهت
دوشیزه تر از حقیقت
آه ای نسیم سخن های تو
نبض هر لحظه ی زندگانی
در نور گلهای مهتاب گون اقاقی
در ساکت این خیابان
با من دمی گفت وگو کن
از پاکی چشمه های بلورین کهسار
وز شوق پوینده ی آوان بیابان
از دولت
بخت شیرین
دراین شب شاد قدسی
پیمان خورشید چشم تو جاوید بادا

شفيعي كدكني




بازدید : 1556 مرتبه | موضوع : شعري از شفيعي كدكني
74
تاريخ : سه شنبه 2 اسفند 1390 | نویسنده : بابا و مامان

به پايت نقره افشاني كند دل

براي من وجودت بي عيار است

براي بي كسيهاي دل تو

دلم در سينه دائم بي قرار است

دعاي هر شب من پيش يزدان

برايت اين بهار تا آن بهار است

به پايت عشق مي ريزد دل من

گل از حسن جمالت شرمسار است

تو عطر گلعذار عشق هستي

دل از عطر وجود تو خمار است

تو زيبايي معصوم بهاري

چه زيبا خلقتي در كردگار است

پري قصه هاي من تو هستي

ملائك زير پايت بيشمار است

بدان اين هستي بي ارزش من

مثل فانوس راهي راهوار است

ندارم طاقت دوري ز عشقت

كه قلبم در فراقت داغدار است

بهار مي گستراند دامن خويش

گل از عطر وجودت باردار است

بگردم گرد پرگار وجودت

كه يادت در دل من پايدار است

بمان در سرزمين قلب بابا

زمستان با وجود تو بهار است .

سروده : ك دارابي

اسفند 90

تقديم به دختر عزيزم




بازدید : 1505 مرتبه | موضوع : براي دختر نازم
73
تاريخ : 30 بهمن 1390 | نویسنده : بابا و مامان
 

:: و بهار در راه است ::

در پس برف سپيد

كومه اي پيدا هست

كه صاحبخانه اش

دست سرسبز بهار

و در آن عشق به اندازه دريا جاريست

روي ايوان نسيم

مي خورد تاب هواي دل زاغ

و نسيم خوش عشق

مي وزد غره كنان

در پس آن شيشه در انديشه تو

پشت آن كومه

حصار گل ياس

مي رود تا ته يك آبادي

بركه اي پشت حصار

سر لجبازي ابري هوا

خيس مي شد تا به سر تا پاي خويش

دل يك پروانه

روي گلبرگ اقاقي ، لب رود

طرح دوستي خود را با سنجاقك

ازته دل مي بست

و اما دور دست

تپه اي از گل نارنج و بهار

رقص مي خورد‍‍‍ در غزلخواني باد

زاغكي روي درخت پرسيد ،

خانه باد كجاست !؟

و در اين آبادي

بوي نارنج و بهار

خشت خشت كلبه ها ي انرا

پر كرده

و بهار آرام آرام مي رسد از راه ... 

تقديم به همسر و دختر عزيزم

سروده : ك دارابي

1390/11/30




بازدید : 1844 مرتبه | موضوع : و بهار در راه است
صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 صفحه بعد